تا دوباره دیدنِ تو... - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 2:12
تا دوباره دیدنِ تو...اینبار داستان ِ تا دوباره دیدنِ تو، قصه ی تموم ِ آدم برفی هایی بود که مهربانانه صبح اولین آفتابِ زمستونی رو به انتظار نشستنگرم...اما سردو تلخمثه همه ی دلتنگی هایی که  بی آغو
جریمه ای برای فراموشی... - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 18:06
از یه جایی به بعد، انگار قرار بر این بود که فراموشش کنم...نمیدونم از کجا و چطوری خطُ  نقشِ روزگار خواست که اینطور رقم بخورهپاییز بود مثه همیشه...گفتی فراموشم کنبهم فکر نکن...گفتم میدونی که نمیشه...؛ نمیتونم...گفتی اگه دوستم داری اینکارو بکن.رفتی...هر روز به یادت فراموشی تمرین میکنم...هر فصل که میگذر...
...Kırılmış Her Yanım - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 1:21
...Benim Bu Derdim Ne Yağan Yağmurda Ne Yalancı Sonbaharda Ne Bomboş Sokaklarda ...Kırılmış Her Yanım Kaybolur Zaman Saçlarında Gözlerim Sokaklarda Sebebi isyan Aşkım İçim Yanar, içim Kanar Da ...İsyan Geride Bir Avuç ...Yalan Beni Bu Derde Sen Attın Da ....Gittin Ya Kafam Hep Duman
این زخم هارو از من بگیر... - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 2:23
فصل اول اینطور شروع میشد:- پاییز بود، پاییز سال نود و دو- در اتاقی سرد به ابعاد دلتنگی،...-...فصل بعد، با فراموشی آغاز با فراموشی تماموفصل های بعدتر هم در انتظار.-میگفت:وقتی که رفتی وقتی که نیستی وقتی وجودم تهی شده از تودیگه دستُ دلی برای نوشتن ندارم شعرام سیاه شده وحالا روزای بدون تو، داره میگذره
احتمالا احمقانه... - تاریخ: 1395/9/12 ساعت: 7:13
گم نوشت:احتمالا احمقانه ترین راه برای ِ رسیدن بهش اینه که صبر کنی. اینکه منتظربمونی که شاید یه اتفاقی بیفته که نزدیکش بشی باز هم.  اینکه دوباره دلش همراهت بشه.درست اینه که:باید هزار بار بری سر راهش،  باید التماسش کنی، باید خسته نشی از این سعی هایِ بیهودهباید خودت رو ثابت کنی. بایدثابت کنی که میتونی ...